|
وقتی مرا به صحن و سرای رضا که بُرد دیدم کبوتریـست که ره بـر سما گرفت گفتم که ای غریب خراسان خدارو شکر خاکی نبـود بالش و پـر در هوا گرفت در صـحـن پُـر ز نور رضا آن قَدَر دلم بـر غـربـت بقیـع و امـامـان ما گرفت ناگه رسید به گـوش ، که نقاره میزنند گفتم خدا رو شکـر مریضی شفا گرفت دیـدم کنـار پنـجـره فـولاد مـادری آن قدر گریه کرد شفـا از رضا گرفت آنکس شفـا گرفت همش داد میکشیـد آقـا شفای درد مـرا از خـدا گرفت گفتـم فـدای ایـن همه لطف و کرامتت از مهـربـانیت دل عـاشق صفا گرفت قدری که آب خوردم ازآن صحن باصفا آن طعم نهـر علقمـه ی کـربـلا گرفت فرش نمــاز صحن رضا ظاهـری بُـود بـال ملائک است به فرشی نما گرفت صحنش که جای خود سزد دست و پای آن جارو کشای صحن رضا را طلا گرفت دیدم من آن دلی که شکست در حریم او آن دل عزیز گشت و همان دل بها گرفت تـا آن که قیمت دل من هم شود گران رفتم به مجلسی که درآن روضه پا گرفت میخواند از زبان اباصلت روضه خوان ناگه گریـز فاطمـه و مرتضی گرفت دستم بگیر تو را به حسین و به فاطمه حاجت روا کسی ست نظر از شما گرفت دستی که بُـرد "رضا منتظر" و اینگـونـه در حرم دست عنـایت است که موسی الرضا گرفت
برچسبها: شعر امام رضا, جدید ترین شعر ها, شعر عاشقانه در باره امام رضا, شعر زیبا در باره امام رضا [ چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 2:53 ] [ [ حــســن ] ]
|
||
| [ طراحي : قالب ساز آنلاین ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||