|
...:::...ولادت امام زمان....:::....
امشب از باد صبا، بوی کسی میشنوم هر نفس، بوی مسیحا نفسی میشنوم مژدهی آمدن دادرسی میشنوم اندرین بادیه بانگ جرسی میشنوم حمدلله که از آه اثر کردهی ما خبری میرسد از یار سفر کردهی ما شب قدر است شب نیمهی شعبان، آری ریزد امشب به جهان رحمت یزدان آری میدمد روح دگر در تن ایمان، آری میرسد مصلح کل، منجی انسان آری لیلهی نیمهی شعبان، سحری خوش دارد سحر نیمه شعبان، اثر خوش دارد خلف منتظر عترت طاها آمد زادهی منتقم حضرت زهرا آمد بندگان! خاک ببوسید که مولا آمد گو به فرعون زمان، ثانی موسی آمد آن که رسم ستم از روی زمین بردارد که به عالم، اثر از جور و جفا نگذارد غیر ازو نیست کسی رهبر و سرور، ما را لطف او سایه برانداخته بر سر، ما را رسد از میمنتش رزق مقدر، ما را آید از مرحمتش رحمت داور، ما را قلب عالم بود و زنده همه عالم ازوست چشمهی رحمت و گلزار جهان خرم ازوست این شب تیره به پایان رسد انشاءالله یوسف از مصر به کنعان رسد انشاءالله دردها را همه درمان رسد انشاءالله چون که آن حجت یزدان رسد انشاءالله اندر آن روز که او سر ز یهودان گیرد شیعهی بی سر و سامان، سر و سامان گیرد یارب! آن منتظر اهل ولا را برسان یارب! آن ریشهکن ظلم و جفا را برسان یارب! آن زنده کن صدق و صفا را برسان یارب! آن ریشهکن ظلم و جفا را برسان برسان آن که بود مبتکر صلح جهان تا ازو، روی زمین پر شود از امن و امان به خدا بار فراق تو کشیدن سخت است جرعهای از می وصلت نچشیدن سخت است هر سخن جز سخنی از تو شنیدن سخت است همه را دیدن و روی تو ندیدن سخت است ای ز نور تو دل و دیده فروزان ما را در غم خویش ازین بیش مسوزان ما را ای نظام دو جهان بسته به تار مویت انس بگرفته دل ما به سر گیسویت دیده گر قابل آن نسیت که بیند رویت سوی عالم نظری، ای دل عالم سویت از همه عالم و آدم به خیال تو خوشیم در شب هجر به امید وصال تو خوشیم ای که اکناف جهان، سفرهی عام تو بود رشحهی فیض ابد، ریزش جام تو بود مصلح کل تویی و صلح به نام تو بود رجعت آل علی بعد قیام تو بود این تویی آن که جهانت همه تسخیر شود دولت آل علی از تو جهانگیر شود ********* موئید برچسبها: شعر درباره امام زمان, شعر امام زمانی, شعر در باره ولادت امام زمان, اشعار مذهبی [ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 22:4 ] [ [ حــســن ] ]
...:::... ولادت حضرت علی اکبر....:::.... خوب است ابتدا ز خدای کریم گفت از لطف های واسطۀ آن رحیم گفت باید پس از مرورِ ثناء الجمیل از آن ذرّیَة الکرام و ابن الکریم گفت از حب عشق حب خدا حب اهل بیت از نعمت بزرگ، ز نور العظیم گفت وقتی کلام فاضله گل می کند به لب ممکن شود ز صاحب قلب سلیم گفت باید ز نهرهای جنان گفت گاه گاه وز میوه های ناب بهشت نعیم گفت گاهی برای تلخی و تغییر ذائقه باید ز دردهای عذابٍ اَلیم گفت قرآن به سبک وحی بشارت دهد بما آنجا که آیه های غلامٍ[1] حلیم گفت خواهی اگر سیادت نسل خلیل را باید که از فداییِ ذبحٍ[2] عظیم گفت باید شناخت سیّد آل سلیل را اِبنُ الحسین سَرور آل خلیل را دل را خدا اگر که تدارک ندیده بود ما را به مدحِ یار کجا برگزیده بود وَحیی که دور از نظر جنّ و انس ماند آری حدیث قدسی این نور دیده بود یعنی همان ذخیرۀ نسل پیمبران قبل از ظهورِ خود دل ما را خریده بود نوبت به استغاثۀ آل نبی رسید دین خدا به مشکل سخت و عدیده بود تنها به یک اسارۀ خلقت نیاز داشت یعنی نیاز بر قدم یک پدیده بود باید که از تمام رسل عمر می گذشت تا رو شود که یار که را برگزیده بود وقتی نبی بشارت او داد بر حسین قبل از طلوع، مژدۀ وصلش رسیده بود احمد خبر ز اکبر لیلا دهد بما وقتی که هیچ دیده جمالش ندیده بود چشمِ علیِ اکبرِ لیلا گشوده شد دل از تمام عالم و آدم ربوده شد ای دل وصال را به کجا می بری مَبَر توصیفِ خال را به کجا می بری مَبَر آئینۀ تمام نمای محمدی است وصف جمال را به کجا می بری مَبَر اینجاست شرحِ خَلقاً و خُلقاً و منطقاً شاهد مثال را به کجا می بری مبر بر چهره اش جمال علی نقش بسته است وجه جلال را به كجا می بری مبر ای آنكه دم ز آیۀ اكمال می زنی رشد و كمال را به كجا می بری مبر او را قدم شبیهِ قدم های فاطمه است شرحِ غزال را به كجا می بری مبر ذبح عظیم را به تماشای او ببین بَس امتثال را به كجا می بری مبر بر روی دست حضرت ارباب كائنات بنگر جمال نوری ارباب ممكنات ای دیده اشكِ شوق ببار از نگاه خویش یوسف دوباره باز در آمد ز چاه خویش یوسف نه – مصطفای دگر دیده باز كرد اعجاز شد كه ماه در آمد به ماه خویش تنها همین رسول برای بشر بَس است حالا حسین فخر كند بر سپاه خویش آیا امام مفترض الطاعه آمده یا كبریا پناه دهد بر پناه خویش این است فجر صادق و این است مطلعش اینك فَلَك سلام كند بر پگاه خویش وقتی خدا بهشتِ علی اكبر آفرید دیگر گدا بهشت نخواهد ز شاه خویش كوهِ گناه را به نگاهی بَرَد فرو كِی نا امید می كندَم از نگاه خویش سیر و سلوك عارفِ بالله را مگو او ختم می كند ره ما را به راه خویش ورد زبان حوری و قلمان علی علی است ذكر تمام جمع رسولان علی علی است ره وا كنید اكبر لیلا برون شده وز خیمه گاه راهیِ دشت جنون شده گویی پیمبر است و به محشر قدم زند یا رب مگر قیامت كبری كنون شده لب تشنه است، آب نمانده به مشك ها بارانِ اشك بدرقۀ كاف و نون شده بر پشت یالِ مركب خود خواب رفته است؟ یا پشت اسب جسم علی واژه گون شده صورت به صورت پسر خود گذاشتم بابا ببین محاسن من غرق خون شده حَلقَت به خون نشسته و نعشت به خاك و خون با این قد رشیده ات ای ماه چون شده این كوفیان به گریۀ من خنده می كنند داغ دل خیام از این غم فزون شده كارم ز داغ تو به تماشا كشیده است فریاد من ببین كه ز سوز درون شده كارم كنار نعش تو بالا گرفته است خیز و ببین كه جشن تو اعدا گرفته است ****** محمود ژولیده برچسبها: شعر در باره علی اکبر, شعر درب اره حضرت علی اکبر, شعر مولودی در باره حضرت علی اکبر, شعر میلاد حضرت علی اکبر [ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 21:57 ] [ [ حــســن ] ]
...:::... یا امام سجاد ....:::.... سیمای سجده چهرۀ گویا بما نداشت دست دعا تجسّمِ یک عمر را نداشت وقتی امام ما به رکوع و سجود بود جز با خدا توجّهی آن مقتدا نداشت خواهر ندیده بود کتاب خدا هنوز قبل از صحیفه هیچ کتابی دعا نداشت بالا گرفت بال و پر جبرئیلِ وحی اما بدون بال دعا اوج را نداشت باب دعا به دست تو وا شد به روی ما ور نه خدا به خواهش ما اعتنا نداشت محکم به آیه های تو شد پایه های دین قبل از صحیفه درس دعا ارتقا نداشت حمد و ستایش و صلوات است مطلعش قرآن صاعدی که به جز ربّنا نداشت سجاد آمد و دل ما را غدیر کرد ما را اسیر حضرت نعم الامیر کرد هر چند سفره سفرۀ جشن ولادت است اما شنیدن سخن تو سعادت است آری صحیفۀ تو به ما درس می دهد اسلام ناب مهد جهاد و شهادت است درک فرازهای دعایت عنایتی ست فهم کلام حضرتتان خود عبادت است گاهی ز مرزبانیِ اسلام و مسلمین گه صحبت از سیاست و کسب سیادت است گاهی سخن ز توبه و اخلاص و بندگی گاهی ز حرص و بخل و ز حِقد و حسادت است از بعد ماجرای اسارت چرا سکوت؟ این خود شبیه صلح حسن یک رشادت است وقتی سلاح شیعه سلاح البکاء شد تولید این سلاح نه یک نحو، عادت است وقتی امام مفترض الطاعه امر کرد دیگر اطاعت از تو مزید ارادت است ای مقتدا به فعل تو داریم اقتدا عمری ست خوانده ایم تو را حجت خدا وقتی که با کریم مناجات می کند انگار مستقیم ملاقات می کند با آن مقام عصمت و آن همت بلند هر روز یاد روز مکافات می کند با روی باز نزد فقیر و اسیر و پیر تا مرز جان اجابت حاجات می کند از هست خویش می گذرد در ره یتیم محروم را رهین مواسات می کند مظلوم را به حال خودش وا نمی نهد با بی کسان هماره مؤاخات می کند وقت صدور حکم قضاوت برای خلق از روی عدل امر مساوات می کند گاهی غلام خانۀ خود را به امر حق با دست های خویش مجازات می کند کار زیاد از تن نوکر نمی کشد حال غلام پیر مراعات می کند معنا کنیم پس عملو الصالحات را نیّات را بُروز و ظهور و صفات را آن رهبری که بعد حسین انقلاب کرد با اشک دیده ظلمت شب را جواب کرد ظلمت زدود و شیوۀ روشنگری گرفت با روضه شام غمکده را آفتاب کرد با خطبه ای حزین به هنرمندیِ تمام قلب تمام اهل هنر را کباب کرد تصویر هر شهید و شه سر بریده را در روح و جان هر جگر خسته قاب کرد از عمه گفت از همه گفت از سه ساله گفت با گریه صحبت از شب شام خراب کرد وقت عطش سراغ ز سقّا که می گرفت با آب گفتنش جگر آب، آب کرد هر گاهواره دید و یا شیر خواره ای یاد گلوی پارۀ طفل رباب کرد تیغ علی، خطابه زهرا، غم حسن خون حسین، اشک علی، فتح باب کرد حالا تمام خلق گرفتار زینبند یا زین العابدین! همه غمخوار زینبند **********محمود ژولیده
برچسبها: شعر درباره امام سجاد, اشعار امام سجاد, شعر امام سجاد, اشعار مولودی [ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 21:38 ] [ [ حــســن ] ]
...:::... شعر میلاد حضرت عباس ع ....:::....
می آید از بهشت خبرها
یكی یكی امشب گشوده شد همه درها
یكی یكی وقتی علی دوباره قدم
می زند به خاك مبهوت می شوند نظرها
یكی یكی بالا بلندی آمده و پیش
قامتش خم می شوند كوه و كمرها
یكی یكی تنها خلیل نیست كه یعقوب
هم رسید قربانیش كنند پسرها
یكی یكی یك قوم از جمالش و یك
قوم از جلال دل نَه كه می درند جگرها
یكی یكی خورشیدی از قبیله ی
هاشم دمیده تا حیران كُنَد نگاه قمرها
یكی یكی نامش حماسه را به غزل
بند می زند اُمّ البنین به فاطمه
لبخند می زند ای جامع جمیع نشانیِّ
مرتضی عباس نَه تمام جوانیِّ
مرتضی گیسوی توست رشته ی جان
امیر عشق ابروی توست طاق كمانیِّ
مرتضی وقت ركوع میرسد از دستهای
تو بر دست ما عقیق یمانیِّ
مرتضی با تو گدا میان مدینه
نیافتم ای سفره دار سفره ی
خوانیِّ مرتضی وقت نبرد بازوی تو ارث
برده است حال و هوای ضربه ی آنیِّ
مرتضی زینب به روی خاك محال
است پا نهد جز با ركاب حضرت ثانیِّ
كربلا توحید، رستگاریِ از
تو شنفتن است آموزش نبرد فقط از تو
گفتن است باید برای فرش تو شهپر بیاورند باید برای عرض ادب سر بیاورند باید برای وصف تو از بین واژه ها هنگام رزم واژه ی حیدر بیاورند خاك زمین تحمل جولان تو نداشت باید هزار عرصه ی محشر بیاورند باید فقط به خاطر تفریح تیغ تو هر قدر می شود صف لشگر بیاورند قدری رجز بخوان كه همان اول نبرد جنگاوران به پای تو خنجر بیاورند باید میان خیل سیاهی لشگرت صدها سپاه مالك اشتر بیاورند شب را اشاره ی تو به زنجیر می كشد حتی خدا برای تو تكبیر می كشد ما را دلی ست بس كه خراباتی شماست از آب و خاك صحن سماواتیِ شماست این اشك چشم را به امیری نمی دهم این قطره قطره ها همه سوغاتی شماست مردم مرا به چشم غلامیت دیده اند این ها هم از عنایت ساداتی شماست شاید شبی به كوچه ی ما هم گذر كنی با سر رسیده ایم كه خیراتی شماست دست مرا به پای غمت بسته علقمه دستم بگیر حضرت بی دستِ علقمه ********** امیر حسین وطن دوست برچسبها: شعر در باره حضرت عباس, شعر در باره حضرت ابولفضل, شعر میلاد حضرت ابولفضل, اشعار ابولفضلی [ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 21:30 ] [ [ حــســن ] ]
...:::...امـام
حــــســـــــــــیـن(ع)...:::... عید است و جهان روضۀ
رضوان حسین است از عرش الی فرش،
گلستان حسین است بـا گریـۀ شـوق نبـی
و حیــدر و زهـرا چشم همگان بر لب
خندان حسین است تنها نه به سویش
شـده فطرس متوسّل خلق دو جهان دست
به دامان حسین است ای خیـل مـلک حـرمت
او پاس بدارید کاین طایرِ پرسوخته،
مهمان حسین است میلاد حسین آمده
سر تا به قدم گوش زیرا که خداوند ثناخـوان
حسین است »فطرس» طلب عفو کن از یوسف زهرا العفو بگو، عفو به
فرمـان حسین است گمــراه نگــردید
کــه مصباح هدایت تا روز جزا حُسنِ
فروزان حسین است آدم نــه فقــط بــر
در او بــرد تــوسّل عالـم بـه سـر سفرۀ
احسان حسین است آزادگـی و غیــرت
و ایثــار و شجــاعت این چـار، الفبـای
دبستـان حسین است بـا خــون شهیــدان
بنویسید و بخوانید این بیت که سرلوحۀ
دیوان حسین است سـردادن و مهـلت
بــه ستمــکار ندادن خط و هدف و مکتب
و ایمان حسین است گـــر تشنــهلبِ
آب بقاییــد، بیاییــد سرچشمۀ آن در لبِ
عطشان حسین است شیعـه اسـت کـه تـا
دامنـۀ صبح قیامت با آتش دل شمع شبستـان
حسین است ای شیعـه مکـن بــر دگــران باز درِ دل ایـن خانـۀ آتـشزده از آن حسیـن است خونی که از آن یافت جهان رنگ خدایی والله قسـم خـون جوانـان حسیـن است تا صبـح قیـامت بـه سـر نیـزه عیان است هفتـاد و دو آیـه که ز قرآن حسیـن است بر گوهــر اشکــش نتــوان یافــت بهایی آن دیده که میگرید و گریان حسین است در معرکـۀ عشـق نگـه کـن کــه ببینـی سرها همه چون گوی به چوگان حسین است اعجـاز مسیحـا کنـد از زخـم تـن خود هر کشته که افتاده به میدان حسین است حاشا که ز شمشیر ستمگـر بهـراسیم در سینۀ ما چاک گریبان حسین است هرگـز نـرود آبـش بـا کفـر به یک جو تا امـت اسـلام، مسلمـان حسین است حـق است اگر ناز فروشیـم به فردوس زیرا دل ما روضۀ رضوان حسین است »میثم» اگر امروز ز قرآن خبری هست ایـن از اثـرِ فتــح نمایان حسین است ***********************
غلامرضا سازگار برچسبها: شعر در باره امام حسین, شعر زیبا در باره امام حسین, زیبارتین شعر در باره امام حسین, شعر مولودی [ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 21:22 ] [ [ حــســن ] ]
سلام تبریک می گم من می خوام چند تا تبریک رو یجا بگم اول میلاد با سعادت مولامون سرورمون آقامون حسین علیه السلام مبارک باد دوم میلاد با سعادت یل ام البنین علمدار کربلا حضرت ابولفضل علیه السلام مبارک باد سوم میلاد با سعادت عزیز دل مولی مولی امام زین العابدین علیه السلام مبارک باد چهارم میلاد با سعادت زهرای سه ساله شاه زاده حسین علیه السلام و عشق تمام بچه های هیئت حضرت رقیه سلام الله علیها مبارک باد پنجم میلاد با سعادت شیر دلاور مولی حسین شبه پیامبر حضرت علی اکبر علیه السلام مبارک باد ششم منتخب شدن آقای روحانی در انتخابات واقعا تبریک می گم هفتم راه یابی تیم ملی وطن به جام جهانی برزیل تبریک می گم برچسبها: شعر در باره امام زمان, شعر امام زمان, حسن روحانی [ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 3:52 ] [ [ حــســن ] ]
عید رسول دو سرا آمده منجی عالم ز حرا آمده سیّد افلاک سلام علیک خواجة لولاک سلام علیک بعثت رسول اکرم مبارک . . . جهان بهشت وصال محمد است امشب چراغ ماه، بلال محمد است امشب زمین مکه گل انداخته ز بوسه نور خدیجه محو جمال محمد است امشب مبعث پیامبر اکرم مبارک . . . هنگامه عید است و پر است از برکات آمد ز حرا رسول شیرین حرکات با خلق عظیم شد رسول اخلاق بر خلق خوشش زصدق و ایمان صلوات بعثت نور مبارک . . . مبعث پیغمبر است بس شادی است محضر عاشق حرف بس عالی است جشن پیغمبر رسول خاتم است عشق بر دلها حصول عالم است عید مبعث مبارک . . . ای دل و روح هراسان شب عید است بیا طائر روضه ی رضوان، شب عید است بیا شب میلادی قرآن شب عید است بیا که شب حاجت و غفران شب عید است بیا . . . چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی که نبی شد پسر آمنه، ماه عربی بعثتی کرد که ابلیس طمع کرد به عفو رحمتی کرد که خاموش شود هر غضبی عید مبعث بر مسلمین جهان مبارک . . . قول سنگین مرا حمل کن ای مزمل صد تبارک که رسالت بتو نک مکمل مژده دادند به هم اهل همه ارض وسما هر دو وامانده معنای “محمد از ما” . . . بانگ تکبیر ز امواج فضا می آید گوش باشید که آوای خدا می آید پیک وحی است که در غار حرا می آید به محمد ز خداوند ندا می آید ای خلایق همه این طرفه ندا را شنوید گوش های شنوا حکم خدا را شنوید عید مبعث بر مسلمین جهان مبارک . . . بت و بتخانه همه ذکر خدا می گویند سخن از اقرأ و از غار حرا می گویند بشریت چه نشستی که مسیحت آمد حکم توحید به آوای فصیحت آمد عید پیامبری رسول خدا مبارک . . . آی انسان ها فرمان پیمبر شنوید گوش تا از سخن خلق فراتر شنوید دوره ی کفر و زر و زور به اتمام آمد اهل عالم همه آماده که اسلام آمد مبعث خاتم الانبیا محمد مصطفی بر مسلمین مبارک . . . عید آزادی زن های اسیر است امروز عید خلق است و خداوند قدیر ایت امروز دامن مکه پر از مشک و عبیر است امروز بشریت را فرمان خطیر است امروز حق بشیر است بشیر است بشیر است امروز جاودان باد چراغی که منیر است امروز ذکر بت ها همه «لا نعبد الا ایاه» همه گویند «ولا قوه الا با ا…» . . . مکه آهنگ، به گلواژه ی اقرأ بنواز کعبه از جا کن و تا غار حرا کن پرواز یا محمد سخن خویش ز لا کن آغاز خیز از جا به بت و بتگر و بت خانه بتاز عید پیامبری رسول خدا مبارک . . . عثت شیعه ز آغاز غدیر است و حراست بعثت سوم او واقعه ی عاشوراست پدر شیعه علی، مادر شیعه زهراست شیعه جان و تنش از آب و گل کرببلاست به خدایی خدایی که جهان را آراست شیعه بودن شرف و عزت و آزادی ماست شیعه تا خون به رگش موج زند یار علی است «میثما» شیعه همان میثم تمار علی است . . . آئینه دار عالم هستی است هست ما جام جهان نماست دل حق پرست ما تا پیرو محمد و آل محمدیم بالای دست هر دو جهان است دست ما . . . بر چهره ی زیبای محمد صلوات بر گنبد خضرای محمد صلوات سر تا به قدم آینه ی او زهراست تقدیم به زهرای محمد صلوات . . . غار حرا سراسر لبریز نور سرمد جبریل آمد و گفت قم فانذر محمد برخیز و رهبری کن ، بر یار یاوری کن بر خلق هر دو عالم ، از حق پیمبری کن . . . در آسمان و زمین این ترانه گشته علم بخوان به نام خدایت که آفرید قلم بعثت پیامبر اکرم بر پیروان حقیقیش تهنیت باد . . . . از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد این عید به اهل دین مبارک ، بر جمله مسلمین مبارک. برچسبها: شعر در باره عید مبعث, عید مبعث, اس ام اس عید مبعث, شعر در باره حضرت محمد [ جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 17:30 ] [ [ حــســن ] ]
...:::... عید مبعث ...:::... عید مبعث بر تمام جهانیان مبارک باد... ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
برچسبها: شعر در باره عید مبعث, عید مبعث, اس ام اس عید مبعث, شعر در باره حضرت محمد [ جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 17:3 ] [ [ حــســن ] ]
...:::... اس ام اس های زینبیه ...:::.... عشق با زینب تبانی کرده است / رنگ گل را ارغوانی کرده است هست کیش رهبریت کیش او / صبر زانو می زند در پیش او . . . *** *** *** *** ***
کربلا دارالنعیم زینب است / کعبه خود تحت حریم زینب است عمر زینب فخر مولا بود و بس / او به زهرا المثنی بود و بس . . . *** *** *** ***
نه تنها زینب از دین یاوری کرد / به همت کاروان را رهبری کرد به دوران اسارت با یتیمان / نوازشها به مهر مادری کرد . . .*** *** *** *** ***
زلف عفاف، رشته دامان زینب است / آیات صبر، پایه ی ایمان زینب است ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار / این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است*** *** *** *** ***
به دریای پر از غم، امان از دلِ زینب / به عمری همه ماتم، امان از دلِ زینب چو شد کرب و بلایی به آن قدِ خمیده / بدید رأس بریده، امان از دلِ زینب اگر خون بفشاند، ز چشمِ بنی آدم / بگوید دلِ عالم، امان از دلِ زینب*** *** *** *** *** ای زینب (س) ! براستی سجاد علیه السلام از دریای بیکران علم و فهم تو چه امواجی را دیده و در سخنت چه چیزی را یافت که تو را «عالِمه غیر مُعلَّمه» خواند؟ وفات جانسوز عقیله بنی هاشم و عالم بدون معلم، حضرت زینب کبری تسلیت باد*** *** *** *** ***
زینب یگانه است خدا هم به فاطمه / تا زینب است دختر دیگر نمی دهد زینب همان کسی است که در را عفتش / عباس می دهد نخ معجر نمی دهد . . . برچسبها: اس ام اس های زینبیه, اس ام اس برای شهادت حضرت زینب, اس ام اس های مذهبی, اس ام اس های امام امام زمان ی [ یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:51 ] [ [ حــســن ] ]
[ یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:42 ] [ [ حــســن ] ]
درس زينبي . وقتي زبدگان عالم خلق وارد مجلس شوم آن زنا زاده ملعون يعني ابنزياد شدند، معلون با تمسخر عرض كرد: چگونه ديدي كار خدا را نسبت به برادرت؟ حضرت زينب ? ميفرمايند: ما رَأَيْتُ اِلاّ جَميلاً.... يعني: از ذات اقدس و كبريائي خدايتعاليٰ جز خير و نيكي و جز محبّت و عنايت نديدم.... برچسبها: شعر درباره حضرت زینب, شعر حضرت زینب, شعر در باره صبر, شعر در باره وفات حضرت زینب [ یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:40 ] [ [ حــســن ] ]
[ یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:34 ] [ [ حــســن ] ]
|
||
| [ طراحي : قالب ساز آنلاین ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||